شهر کتاب
قند عسلی بالاخره ساعت 3 با عمه جون و عمو سامان و خاله نگین و مامی جون رفتیم مامی. جونت کرج پیاده شد و رفت خونه دکتر مصلایی چون از ایتالیا اومده بود رفت دیدنش ما هم رفتیم که برای شما کتاب بخریم. خیلی کتابها . اسباب بازیهای خوبی داشت ولی بیشتر بالای 6 ماه بودن ولی چندتا کتاب (هنر پسرداری . لالایی مکعب رنگی برات خریدم تا ساعت10 شب اونجا بودیم بعد رفتیم نشاط کباب ترکی خوردیم و رفتیم کرج اونجا شام رو خوردیم و 1 شب بود که دیگه رسیدیم خونه ولی شما خیلی خسته شدی تو راه بیتابی میکردی عزیز مامان
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شهر کتاب
